AzadehShahid.com
tebyan


نظر خانم فاطمه قاسمی درباره کتاب نامه های اسارت

بسم رب الشهدا و الصدیقین
زندانی هیچ ندارد فقط دیواری که عوض نمی شود
آهای زندانبان صدای ضجه زندانی درمانده را بشنو
در این خانه دلتنگ و جانفرسای را بگشا
خواهم که امشب دروازه دل تا به پایانش گشایم
روم به قلب های شهر وز فرازش کشم فریاد
الا ای یاوران مهربان مرا غم از دیوار و زندان نیست
کوله باری به سنگینی کوه بر دوشم
اما از کوه استوار ترم

پس از عرض سلام خدمت آقا امام زمان (عج) و روح پاک مطهر نایبش امام خمینی (ره) و شهدای فی سبیل الله اللخصوص برادر شهیدم، شجاع فرد موصل و شهید مظلوم تکریت کمپ 17، سلامی گرم و صمیمانه از فرسنگنها راه به پدر و مادر و برادران و خواهران محترم و صبور شهید بزرگوار محمود امجدیان .
راستش را بخواهید دیروز کتاب برادر شهید محمود امجدیان را در کتابخانه محل کارم دیدم. با نگاه به جلد آن و دیدن آزاده شهید فکر کردم محمود عزیز بعد از آزادی به درجه رفیع شهادت نائل گشته است اما با نگاه به اولین صفحه کتاب حالم دگرگون شد کتاب را به اتاق بردم بی اختیار جذب آن شده بودم ، دست از کار کشیدم و بدون درنگ شروع به خواندن کردم، و در مدتی کوتاه تمام آن را خواندم . اما با خواندن هر نامه بغض گلویم را بیشتر می فشرد و هرچه به پایان کتاب نزدیک می شدم اشک هایم سرازیر می شد، هر چند میدانم باید به اندازه دنیا برای محمود و محمود ها گریست ، مطمئنا اگر آنجا بودم زجه ای را که در سینه ام همچون گنجشکی پرو بال می زد بیرون داده و تا آنجا که می توانستم با صدای بلند گریه می کردم. هرچند می دانم زیاد بودند بچه هایی که غریبانه در کمپ های عراق به شهادت رسیدند. اما هرکدامشان دنیای دارند و بویی مخصوص بخود که باید به اندازه یک عمر برای هر کدامشان گریست . باور کنید در آن لحظه تازه خبر شهادت برادرم را شنیده بودم چرا که محمود عزیز در همان چند لحظه اول با دیدن جلد کتاب همچون برادم حسین برایم آشنا و دوست داشتنی شد، چه فرقی دارد محمود باشد یا حسین ، چند سال پیش شهید شده باشد یا حالا، مسئله آن بود که خبر شهادت اورا من تازه فهمیدم. ای کاش نمی دانستم شهید شده اما با دانستن این مسئله و خواندن آن نامه ها...
خانواده عزیز و بزرگوار محمود شهید امیدوارم این خواهر حقیر و غریبه را در غم از دست دادن این فرشته مهربان ، اسطوره ایمان، الگو شجاعت و مقاومت و ایثار و صبر شریک بدانید و بدانید محمود در لحظه لحظه زندگیتان حضور دارد و او زنده است و من و امثال من مرده ایم، او رفت و جاودانه شد اما نمی دانم من و امثال من بهر چه از این سو و آن سو می رویم ... محمود عزیز همانطورکه خود گفته بود راست قامت جاودانه تاریخ شد.
راستش وقتی که در نامه هایش خواندم که " اگر ما بر گردیم در مقابل خانواده های شهدا شرم ساریم" . دوست داشتم می مردم ، چرا که نمی دانم در آن دنیا و روز حشر ما چطور می توانیم در چشمان محمود و محمود ها بنگریم !!!
خدا کاش می شد از شرم ساری این مقربان درگاهت در آن دنیا نیز مرگی قرار می دادی که ما را ببلعد!!! باور کنید خودم هم نمی دانم چطور تصمیم گرفتم و این نامه را نوشتم. اما هرچند لیاقت آن را ندارم ولی لحظه ای احساس کردم محمود همچون برادرم می باشد و دوست داشتم احساساتم را برای خواهران و برادرانش همچون خواهری روی کاغذ بیاورم. هرچند آنچه در دل داشتم نتوانستم بنویسم.
اما بدانید اگر من و دیگران می رویم ، نامی از ما نخواهد ماند اما محمود رفت و ماند، ماند برای ابدیت و نام زیبایش در تمام صفحات تاریخ جای گرفت . کتاب رنج نامه اورا فرزندان ما در آینده همچون مناجات امام سجاد (ع) در نمازهای شبشان خواهند خواند.
در نامه های محمود بزرگوار متوجه مسئله مهمی شدم و آن اینکه هر چه از اسارت او می گذشته روح او بزرگ و بزرگتر می شده و احساس کردم این معجزه بیش نیست. در مکانی که خودش گفته بود شما حال مارا نمی دانید این رشد و تعالی باعث شگفت است بعضی از کلمات او وقتی که تصور کردم از مخوف ترین سلول ها نوشته شده پشتم را می لرزاند . آنجا که گفته بود : غفلت بس است، بلند شوید و سجاده ای پهن کنید تا نور خدا در خانه تان بتابد . بر خاک بیفتید در برابر خدا قرآن بخوانید . این جملات انسان را متحیر می سازد. باور کردنی است که این صحبت ها از یک زندانی در بند ، یک شکنجه شده قلب شکسته ، یک اسیر در دست بدترین انسانها نوشته شود. حقیقتا که احتیاج به تفسیر دارد...
از آنجا که من بی لیاقت خواهر شهید بزرگواری بنام حسین (فرامرز) قاسمی می باشم شاید برادرم محمود امجدیان که از نامه هایش پیدا بود به خواهر و برادرانش بسیار علاقه مند می باشد مرا نیز بعنوان خواهری حقیر و گنهکار بپذیرد و در آن دنیا از روی کرم و بزرگواری نیم نگاهی به روح آلوده به گناهم بیندازد.
در پایان می خواهم بگویم خواهر محترم محمود عزیز شاید نوشتن این نامه شما را ناراحت کرده باشد . اما میدانم که خاطره محمود بزرگوار هر لحظه با شماست و فراموش شدنی نیست که با نوشتن نامه من تجدید شود. اما دوست دارم اگر برایتان میسر است و اگر از دست این حقیر و خواسته ام ناراخت نمی شوید. و اگر خودتا نیز اطلاع دارید نحوه شهادت برادر بزرگوارتان محمود عزیز را برای این خواهر کوچکتان البته اگر مرا به خواهری خود قبول دارید بنویسید.
از اینکه مزاحمتان شدم بسیار شرمنده ام و معذرت می خواهم.
امیدوارم خداوند برادرانم حسین قاسمی و محمود امجدیان را شفاعت کنندگان آخرتمان قرار دهد. انشا الله
21/10/71
خواهر کوچکترتان فاطمه قاسمی از تهران